نفرین شده.

شکستنم دیدن ندارد.....

سلام دوس جونیای من........

بابت بی معرفتیهام معذرت میخوام.........

جواب کامنتا رو ندادم بازم معذرت میخوام........

مرسی که تو این مدت کنارم بودین و تنهام نذاشتین......

امیدوارم بتونم یه روز محبت همتون رو حبران کنم........

میرم تا یکم با خودم خلوت کنم شاید بتونم تو تنهاییام دوباره خودمو پیدا کنم و بلند شم........

دوستون دارم و همتون رو میسپارم به خدای بزرگ و مهربونی که زندگیم رو ازم گرفت........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  91/05/15ساعت   توسط سانی.  | 

قلــــب یخ زده ی مــــــــن...!!!

+ نوشته شده در  91/04/26ساعت   توسط سانی.  | 

دیــــــــشب...!!!

+ نوشته شده در  91/04/24ساعت   توسط سانی.  | 

حـــــــــــال این روزهای مــــــــــــــن...!

 

برای باور قلمم نیاز به کمی حماقت است.....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  91/04/20ساعت   توسط سانی.  | 

آخرین آپ...

 

سلام عزیزای دلم......

معذرت که اینطوری بدون خدافظی میرم شاید دوباره برگشتم یه روزی که حالم خوب شد برگشتم........

ببخشید اگه این چند روز جواب زنگ یا اس رو ندادم.......

ثمین عزیزم مرسی که این چند روز تنهام نذاشتی ببخشید اگه بعضی از اس هارو جواب ندادم حالم خوب نیس فدات شم.......

معذرت که جواب کامنتها رو ندادم یه مدت میخوام تنها باشم.........

برام دعا کنید حال خوبی ندارم فعلا همه منو مقصر میدونن ۸ روز دیگه جواب پزشک قانونی میاد.......

متهم ردیف اولشم منم با یه عالمه تهمت و حرف و شایعه که روحمم ازشون خبر نداشته........

راستی اینجوری که فهمیدم خطم هم فعلا کنترله خواهش میکنم کسی از وب و اینترنت و این چیزا نگه و هیچ حرفی نزنه که مشکوک باشه........

شرایط خوبی ندارم........

همتون رو میسپارم به خدای بزرگ.......

به همون خدایی که با نامردیه تمام عشق و زندگیمو ازم گرفت و حالا نشسته داره با لبخند به بدبختیم نگاه میکنه.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  91/03/30ساعت   توسط سانی.  | 

پارگی روحــــــــم...!

+ نوشته شده در  91/03/23ساعت   توسط سانی.  | 

روز شماری احمقانه ام...!

سلام دوس جونیای من.......

ببخشید چند روز نبودم نتم وصل نشده بود.......

مرسی که منو یادتون نرفته........

کامنتاتون رو نتونستم جواب بدم چون خیلی دیرم شده باید زود برم.......

چهارشنبه میام به همتون سر میزنم و جواب کامنتهاتون رو میدم و از خجالتتون در میام.......

دلم یه عالمه براتون تنگ شده.......

دوستــــــــــــــــــــــــون دارم یه عالمـــــــــــــــــــــــــــــه زیــــــــــــــــــــــــــــاد........

مرسی بابت تمام بودنهاتون و معذرت بابت تمام نبودنهام.........

 

در ادامه قلمم رقصیده ولی خواهش میکنم کسی چیزی نپرسه البته بعضیهاتون میدونید.......

فدای همتون........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  91/03/13ساعت   توسط سانی.  | 

خودم...!

حذف شد......
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  91/02/31ساعت   توسط سانی.  | 

...

دوس جونیام سمفونی شوکران قلم آپ شده و قلمم اونجا رقصیده.........

http://www.4ghalamdan.blogfa.com/

+ نوشته شده در  91/02/20ساعت   توسط سانی. 

مورچــــــــــه ی چشــــــــم چـــــــــــــــران...!

+ نوشته شده در  91/02/17ساعت   توسط سانی.  | 

ســــــرگیجــــــــه هایـــــم...!

+ نوشته شده در  91/01/30ساعت   توسط سانی.  | 

شخصیــــــت درونــــــــــــی یا ســـــــــوراخ...!

+ نوشته شده در  91/01/23ساعت   توسط سانی.  | 

ایــــــــــــــــن روزها ...!

+ نوشته شده در  91/01/16ساعت   توسط سانی.  | 

چشـــــــمان هیــــــز...!

+ نوشته شده در  90/12/21ساعت   توسط سانی.  | 

پـــــدر افکارم...!

+ نوشته شده در  90/12/17ساعت   توسط سانی.  | 

...

 

ادامه مطلب رقص قلمم نیس خاطره ی تلخ این چند روزه.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/12/15ساعت   توسط سانی.  | 

عنوان نداره......!

 

دلم که میگیرد اشک از چشمانم

به آرامی روی گونه های برجسته ام سـُر میخورد.......

لبان ِ سرخم را محکم به دندان میگیرم تا این بغض لعنتی سر باز نکند.....

طعم تلخ و شور خون را دهانم حس میکند و بی قرار تر از همیشه به او مینگرم.......

دلم که میگیرد آرام به گوشه ای می خــَـزَم

و خود را در آغوش میکشم.......

 

***

 

قلمم در ادامه مطلب رقصیده اگه خواستی برو ولی ممکنه چیزی نفهمی از حرکات رقصش........

خودم دوسش داشتم برای همین نوشتم.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/12/11ساعت   توسط سانی.  | 

ایـــن بار من خــــدآ بودم و تو بنــــده...!

+ نوشته شده در  90/12/02ساعت   توسط سانی.  | 

واژه هـــــآی هـــــــرزه ...!

+ نوشته شده در  90/11/24ساعت   توسط سانی.  | 

امشـــــب نَـــســَــــخ شده امـــــــــ ...!

 

خود را در زیر خـــروار ها خاک مدفون کرده ام....

تو نیستی و به جایت با کرمـــــهای لاغر اندام هم آغوشـــی میکنم......

 

امشــــب نــَســـَخ شده ام..

نــَســـَخ ِ پیکـــی از شراب ۱۰ ساله ات...؟

نــَســـَخ ِ پـُـکی از سیگــــــار نیمه سوخته ات...؟

نــَســـَخ ِ کــــامی از گـــِـــرسهای دست سازت...؟

نــَســـَخ ِ دَمـــــی از پایپ ِ همیشه بیدارت...؟

نـــــــــــــــــــه             امشب نــَســـَخ ِ دود و دم ِ دنیایت نشده ام.....

 

نــَســـَخ ِ آغوش گرمی شده ام که دیگر جایی برای این اندام زنانه ندارد....

 

 

***

 

چه لذتی دارد وقتی تنها سرگرمیت بازی با احساس آن کوچولوهای خاکی ِ درون خانه ات باشد تا درد نــَســـَخ  بودنت را حس نکنــــــــــــــــــــــــــــی ...!

+ نوشته شده در  90/11/19ساعت   توسط سانی.  | 

مطالب قدیمی‌تر